ادامه مطلب...
تعریف مهارت تفكر خلاق:
مهارتی
است كه شخص از تلفیق مهارت های حل مسئله و تصمیم گیری از افكار یا روابط
نو برخوردار شده و قدرت كشف و انتخاب راه حل های جدید را پیدا می كند.
انواع تفكر : ...
ادامه مطلب...
انتقاد پذيري و انتقاد كردن مؤثر داراي اهميت زيادي براي موفقيت سازماني است. اموري چون ارزشيابي عملكرد، مشاركت در تيمهاي كاري، خدمات رساني به مشتريان، كنترل كيفيت و اداره تضاد، بستگي به بكارگيري مطلوب انتقادپذيري و انتقادكردن دارد و كار پيچيده اي است. انتقاد با ابراز احساسات درباره موضوعات پيچيده و مشكل، مي تواند تخريب كننده و حتي بسيار خطرناك باشد. بكارگيري ضعيف انتقاد، منجر به شكست افراد و سازمان ها مي شود؛ از سوي ديگر استفاده آگاهانه و خردمندانه از انتقاد به شكوفايي افراد و سازمان ها منجر خواهد شد.
در اين نوشتار بيست روش مهم براي كمك به ارتقا مهارت انتقاد مثبت تشريح مي شود. اين روش ها به بيان جنبه ها و عوامل گوناگون مؤثر بر انتقاد مي پردازد، ضمن اين كه بكارگيري منسجم و اقتضايي اين روش ها با يكديگر داراي اهميت است. با استفاده از اين روش ها در صحنه هاي واقعي كار و زندگي مي توان به نتايج ذيل دست يافت:
*
ايجاد تحول اساسي از وضعيت انتقال منفي و غير مؤثر به وضعيت انتقال مثبت و مؤثر
*
دست يافتن به روحيه خونسرد و هوشيار به هنگام انتقاد كردن ومورد انتقاد قرارگرفتن
*
به كارگيري انتقاد براي برانگيختن، اثر بخشي، يادگيري و ايجـادروابط مطلوب با ديگران
*
انتقاد از افراد قدرتمند و مافوق بدون ترس و خشم
انتقاد نقش عمده اي در روابط اجتماعي ايفا مي كند، از انتقادها مي توان براي ايجاد تحرك در اشخاص و نفوذ در آن ها، آموزش، بيان نيازها و خواسته ها و يا محركي براي اصلاح و پيشرفت خود استفاده كرد. انتقاد پذيري مؤثر نتايجي چون؛ افزايش رضايت شغلي، ايجاد روابط كاري مناسب، تقويت سلامتي فكري و روحي، ايجاد عزت نفس، افزايش سطح بهره وري و افزايش رقابت، براي تضمين موفقيت را به دنبال دارد. اگر انتقاد كننده و انتقاد شونده مي خواهند به هدف انتقاد سازنده كه همانا تغيير رفتار خاصي است دست يابند، بايد با يك ديگر همكاري كنند براي دست يابي به نتايج مذكور و با توجه به اصول اشاره شده ضروري است تا از روش هاي انتقاد مؤثر و سازنده كه در ادامه تشريح شده است مطلع بوده و به بهترين نحو از آن ها بهره برداري به عمل آيد.
1 ـ انتقاد دوستانه و مشفقانه:
انتقاد اطلاعاتي است كه مي تواند به رشد فرد كمك كند و دانش و مهارت هاي مناسب را به افراد آموزش دهد. افراد با مشاهده و درك نتايج ارزشمند انتقاد، پذيراي انتقاد مي گردند و يا قادر به ارائة انتقاد مي شوند.
2 ـ انتقاد براي بهبود:
محور اساسي هر انتقاد مؤثر توجه به نقش سازندگي است، بهبود و ارتقا؛ معادل تغيير دانش، تغيير نگرش و تغيير عملكرد فردي و سازماني در جهت مثبت است. در واقع هدف انتقاد بايد اصلاح و تكامل فكر و رفتار فرد مقابل باشد.
3 ـ انتقاد استراتژيك:
انتقاد بايستي ضمن داشتن اهداف بلند مدت، راه هاي نيل به آن ها را نيز بيان كند. هر فردي قبل از انتقاد لازم است سؤالات زير را از خود بپرسد:
*
دقيقاً از برقراري ارتباط چه انتظاري داريد؟
*
چه رفتار يا خصوصيتي بايد تغيير كند؟
*
انگيزه هاي انتقاد كردن چيست؟
*
چه راه حل ها و اهداف خاصي را مي توان ارائه كرد و چه فعاليت هايي براي دسترسي فرد به اهداف مورد انتقاد مي توان انجام داد؟
4 ـ ايجاد عزت نفس در افراد:
احساس عزت نفس يكي از نيازهاي اساسي كاركنان است. آنان براي برآورد اين نياز ناچار به احترام گذاردن به ديگران هستند، بنابراين يك رابطه دو طرفه چرخشي مثبت و يا منفي را مي توان در اين خصوص ايجاد كرد.
5 ـ انتقاد با كلمات مثبت، محترمانه و انگيزشي:
اين امر منجر به بهبود برقراري ارتباط و در نتيجه پذيرش آن مي شود. به اين جهت لازم است كلمات مناسب برگزيده و بيان شود.
6 ـ انتقاد از روش و محتوا:
در انتقاد محتوا و روش نيز بايستي لحاظ شود. با نهادينه سازي اين نكته مي توان از سيستم ارزشيابي خود استفاده نمود و به اين وسيله از قدرت تفكر به شيوه اي غير دفاعي بهره برداري كرد.
7 ـ مشاركت طرف مقابل:
طرف مقابل خود را دخالت دهيد، براي مشاركت دادن طرف مقابل رعايت نكات زير ضروري است:
*
بر اهميت شغل فرد تأكيد شود.
*
شرايط انتقاد شناسايي شود.
*
دقيقاً بيان شود كه چگونه انتقاد براي طرف مقابل مفيد خواهد بود.
*
از فرد خواسته شود كه چگونه مي تواند براي اجراي طرح به او كمك كرد و چگونه مي توان از او در اين راستا حمايت كرد.
8 ـ توجه به شايستگي ها:
به شايستگي هاي طرف مقابل توجه نماييد، بدون اين كه از كلمه “اما” استفاده كنيد. اغلب افراد براي انتقاد كردن ابتدا به بيان جنبه هاي مثبت فرد پرداخته و سپس از كلمه اما استفاده مي كنند و به بيان نقاط ضعف وي مي پردازند، در حالي كه كلمه اما حذف كننده ارزش پيام قبلي است؛ در صورتي كه اگر از حرف ربط “و” استفاده شود عكس اين حالت است و با جملات قبلي انسجامي به وجود مي آيد. در مجموع كلمه “و” اثر بلند مدت و نيرومندتري را به جاي مي گذارد.
9 ـ بيان شفاف :
آن چه را كه مي خواهيد مورد انتقاد قرار دهيد به طور دقيق و شفاف بيان كنيد، صراحت كلام انتقاد را مؤثر مي نمايد.
10 ـ انتخاب زمان مناسب:
انتقاد در زمان مناسب منجر به پذيرش آن در طرف مقابل مي شود. انتقاد بايستي براي عده اي بلافاصله بعد از خطا و براي عده اي ديگر با گذشت زمان انجام شود، ضمن اين كه ضروري است در هنگام خشم از افراد انتقاد نشود.
11 ـ استفاده از سؤال:
مي توان انتقاد را در قالب طرح يك سؤال يا مجموعه سؤالاتي عنوان كرد كه جواب آن ها به هدايت طرف مقابل براي دريافت اطلاعات دقيق و اساسي منجر مي گردد.
12 ـ ناكارايي انتقاد شفاهي:
هنگامي كه به طور شفاهي قادر به انتقاد نيستيد با عمل و رفتار خود انتقاد را طرح كنيد، گاهي بهتر است از روش رفتاري بهره برداري شود يعني به جاي اين كه چيزي بيان شود؛ كاري انجام گيرد و از طريق مداخلات رفتاري تفكر مورد نظر منتقل شود.
13 ـ مشخص كردن انتظارات:
گاهي افراد انتظار دارند كه اشخاص همان رفتاري را دارا باشند كه از آن ها انتظار داريم، در اين حالت انتظارات ما موجب مي شود كه انتقاد زودرس و غير مؤثر داشته باشيم چرا كه مخاطبين خود را به خوبي از توقعات خود آگاه نكرده ايم.
14 ـ ميزان ذهني بودن انتقاد:
واقعيت ها نبايستي صرفاً در قالب ذهنيت فرد بماند، بلكه بايستي ديگران نيز آن را درك كرده و بپذيرند. مثلاً اگر طرف مقابل انتقاد شما جملة “اين انتقاد صرفاً اعتقاد شماست” را به كار برد، حتي اگر اين انتقاد براي شما مبتني بر واقعيت عيني باشد؛ معني آن اين است كه ارزشيابي ذهني طرف مقابل براي قضاوت در مورد يك رفتار يا ويژگي خاص را لحاظ نكرده ايم.
15 ـ ايجاد انگيزه در افراد:
يكي از وظايف اساسي انتقاد مؤثر برانگيختن افراد براي انجام بهتر كارهاست. انگيزه يك مفهوم روانشناسي است كه در اشكال و حالت هاي گوناگوني همچون افكار، احساسات، كلمات خاص و … مطرح مي شود.
16 ـ بهره برداري از نقشه هاي ذهني طرف مقابل:
استفاده از اصطلاحات، احساسات و نقشه هاي ذهني طرف مقابل منجر به شناخت و برقراري مناسب ارتباط با وي مي شود، براي اين منظور به سخنان كساني كه در اطراف شما صحبت مي كنند گوش كنيد و از ارزش ها و علايق آن ها مطلع گرديد تا در صورت نياز به انتقاد با او همزبان شويد و راحت تر ارتباط برقرار كنيد.
17 ـ همگامي با انتقاد شونده:
همگامي با كسي كه مورد انتقاد قرار مي گيرد، مقدمه رهبري مؤثر و در اين جا پيش زمينه انتقاد مؤثر است.
18 ـ شناسايي معيارهاي انتقاد:
انتقاد صحيح مبتني بر معيارهاي خاصي است. قبل از انتقاد براي خدمت به مشتري و يا ارتباط با همكاران سؤالات زير را ازخود بپرسيد:
آيا اين انتقاد عملي است؟
آيا مي توان بلافاصله از آن استفاده كرد؟
آيا منافعي را تأمين مي كند؟
آيا انتقاد پاسخگوي نيازهاست؟
از چه معياري استفاده شود؟
آيا ديگران از معياري كه براي قضاوت در مورد اعمال و نتايج كارهاي آن ها استفاده مي شود آگاهي دارند؟
آيا معيارها ثابت اند يا طي زمان بايد تغيير كند؟
جواب سؤالات فوق به بهبود و افزايش انتقاد مثبت و مؤثر منجر مي شود.
19 ـ گوش دادن به نداي دروني:
افراد هميشه با خود ارتباط ذهني برقرار مي كنند، اين مكالمات دروني ساز و كاري است كه باعث مي شود افراد از ارزشيابي ها و انتظارات خود آگاه مي شوند. هنگامي كه انتقاد مي كنيد و يا مورد انتقاد قرار مي گيريد به مشاهده و شنيدن دنياي درون خود بپردازيد. وقتي به نداي درون خود توجه كنيد و آن ها را مورد بازنگري و تجديد نظر قرار دهيد، افكار بهره ور و متناسب با شرايط و محيط جديد بوجود مي آيد؛ زيرا احساسات برافروخته شما، كنترل شده و به شما كمك مي كند تا صداي قدرت انتقاد مؤثر و مثبت را بشنويد.
20 ـ حفظ آرامش و خونسردي:
نداشتن آرامش در زمان انتقاد به تضعيف انتقاد منجر مي شود. اگر فردي قادر به حفظ خونسردي، آرامش و هوشياري در زمان مواجهه با انتقاد باشد، مي تواند احساسات خود را كنترل كند و بهره وري خويش را افزايش دهد. به علاوه فرد قادر به ارزيابي شرايط به طور دقيق بوده و پاسخ مناسبي را به آن شرايط خواهد داد.
در جهان امروز نقش احساسات و افكار انساني در توسعه و تكامل انسان ها، سازمانها و جوامع پر رنگ گشته است و برقراري ارتباطات و هم انديشي بين آن ها از اهميت بيشتري برخوردار گشته است. اگر فردي آگاه و توانمند نسبت به احساس و عملكرد ضعيف و نامطلوب افراد يا واحدهاي ديگر به طور مطلوب و مفيد اظهار نظر كند از قدرت انتقاد مؤثر و مثبت بهره برداري كرده است، او به خوبي به نقاط قوت و ضعف طرف مقابل واقف است و درصدد تقويت نقاط قوت و حذف نقاط ضعف وي برمي آيد، به علاوه به آگاه سازي وي از فرصت ها و تهديدات محيط مي پردازد. مديران آگاه براي اصلاح و توسعه فردي، گروهي و سازماني و نيز براي انتقال دانش و مهارت خود به ديگران و اصلاح آن ها لازم است تا از قدرت انتقاد مثبت برخوردار باشند چرا كه در فرايند مشاوره علاوه بر مهارت فني، مهارت انساني و رفتاري حائز اهميت بسياري است. از سوي ديگر هر انساني كه مورد انتقاد قرار مي گيرد با بكارگيري هوشمندانه و به دور از تعصب و احساس، مي تواند به اصلاح دانش، نگرش و مهارت هاي خود اقدام كند. در مجموع انسان ها نيازمند انتقاد كردن و انتقاد پذيري مؤثر و مثبت براي تكامل خود، گروه و سازمان هستند. اين نقد؛ افراد، سازمان ها و جوامع را به سوي تعالي سوق مي دهد در حالي كه نقد منفي روحيه خصومت و پرخاشگري و تضاد را گسترش داده و افراد و سازمان ها را به سوي عدم بهره وري از منابع انساني و مادي و در نهايت نابودي آن ها سوق مي دهد.
منبع : اداره مطالعات و بازاريابي بانك رفاه
کوشیدن ، جستن ، یافتن و هرگز تسلیم نشدن ، راز موفقیت است ( توماس کارلایل)
سکوت بجا بسیار فصیح تر از یک سخنرانی است ( ام-تی-تاپر)
نیک بودن کافی نیست، باید آن را نمایان ساخت ( استاهل)
دوستی ، هنر موقع شناسی است( تایلور)
هر مصیبتی هسته یک سعادت معادل یا بزرگتر را درون خود دارد اعتقاد به بخت و قسمت بد ترین نوع بندگی است.
1) قلبتان را از نفرت پاک کنید
2) ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید
3) ساده زندگی کنید
4) توقعتان را کمتر کنید
۱) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند.
۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند.
۳)در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب مي گريزند.
۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است.
۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند.
۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است.
۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است.
۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند.
۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد.
به نظر مي آيد كه ويژگي هاي ياد شده، اين حكم را كه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، نقض مي كند. ولي در واقع چنين نيست، چون ويژگيهاي ياد شده فقط انسانهايي را وصف مي كنند كه از قوه خلاقيت بسيار بالايي برخوردارند. تحقيقات انجام شده، نشان مي دهد كه انسان هاي بسيار خلاق، با كساني كه داراي قوه خلاقيت متوسط يا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لي» مي گويد: «انسان خلاق در فعاليتهاي فكري خود نرمش و انعطاف پذيري خاصي دارد. او خود را پايبند حفظ و نگهداري وضع موجود كه مطابق با نظر وي نيز هست، نمي كند و پيوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجديد نظر كند و اما به عكس، آن كسي كه انديشه خود را مطلق مي انگارد، اعتقاد آتشين به منطقي و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، مي خواهد و نه، مي تواند مواضع فكري خود را با اوضاع دائم التغيير متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، مي چسبد. چنين شخصي بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذيري فكري ندارد و بسيار قالبي و كليشه اي عمل مي كند. چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستري فراهم كنند تا كاركنان، درجاتي از خلاقيت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعليت در آورند. براي مثال سازمانهاي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند:
* شغلها، تعاريف محدود و ظريفي دارند.
* روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند.
* رفتار كاركنان، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند.
* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند.
* تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمي يابند.
* فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است.
* تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد.
* نظام نظارتي در مورد ثبات، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد.
* بيشتر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است. شواهد حكايت از آن دارند كه سازمانهايي كه انباره اي از بخشنامه ها، آيين نامه ها، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند.
الف- روشهاي فردي براي برانگيختن خلاقيت
۱) خلاقيت را مي توان با آموختن راههاي «خلاق شدن» و پرهيز از كاربرد رهيافت هايي كه در حل مشكلات معمول است، زياد كرد. اين روش كه به نام «آموزش مستقيم» معروف است بر پايه اين فرض قرار دارد كه چون افراد گرايش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل هاي رايج استفاده كنند، اين امر آنها را از به كارگيري توانمندي ها و ظرفيت هاي واقعي شان باز مي دارد. بنابراين روش «آموزش مستقيم» كه در جستجوي راه حل هاي بديع و نو است، زمينه مساعدي براي رشد انديشه هاي خلاق فراهم مي سازد.
۲) روش فردي ديگر «فهرست كردن ويژگيها» نام دارد. در اين شيوه، تصميم گيرنده ابتدا ويژگي هاي اصلي مربوط به راه حل هاي مرسوم را مي يابد و سپس هر يك از ويژگيهاي اصلي را جدا جدا بررسي مي كند و آنگاه تا جايي كه ممكن است نسبت به تغيير هر كدام از آنها، همت مي گمارد و در راستاي همين تغيير هر طرحي را ولو آنكه خنده دار نيز باشد، بدون چشم پوشي فهرست مي كند و وقتي كه فهرست جامعي تهيه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزينه هاي مؤثر و سودمند را انتخاب و بقيه را حذف مي كند.
۳) خلاقيت را همچنين مي توان با جايگزين كردن تفكر عمودي با تفكر افقي يا زيگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودي، قوياً عقلاني و منطقي است و داراي فرايند زنجيره اي است كه هر حلقه آن در يك توالي ناگسستني در پي حلقه پيش از خود مي آيد. هر حلقه از زنجيره اين تفكر، لزوماً بايد معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودي، فقط چيزي را گزينش و بررسي مي كند كه ذيربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقي در گستره سطح حركت مي كند و رو به سوي گوشه ها و جوانب دارد و چنين نيست كه راه حلي را بپروراند، بلكه به بازسازي و تغيير آن مي پردازد. تفكر افقي به صورت فرآيند زنجيره اي نيست. براي مثال انسان ممكن است براي گشودن مشكلي به جاي آنكه از محل شروع راه حلي كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بيآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقي لزوماً درست و معتبر نيست، زيرا چه بسا اقتضا كند از مسيري انحرافي بگذرد تا اينكه به جايي برسد كه راه درست، پديدار و آشكار گردد و در خاتمه اينكه تفكر افقي خود را پايبند اطلاعات مربوط با موضوع نمي كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده يا غيرمربوط را به كار مي گيرد تا شيوه جديدي براي نگرش به مشكل بيابد. ب- روشهاي گروهي براي برانگيختن خلاقيت بيشترين تلاش در زمينه پرورش خلاقيت را مي توان در حوزه كارهاي گروهي مشاهده كرد. برجسته ترين شيوه هاي گروهي براي پرورش خلاقيت عبارتند از: روش طوفان فكري (سيال سازي ذهن)، روش گوردن و روش تلفيقي نامتجانس ها.
1 - روش طوفان فكري(يا بارش مغزي) وجه شباهت روش طوفان فكري و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر براي مدت معيني پشت ميزي مي نشينند و سعي مي كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهني تا جايي كه امكان پذير است به ارائه روش ها بپردازند. در اين جلسه باب نقد و انتقاد درباره پيشنهادها كاملاً بسته است و تمامي پيشنهادهايي كه در جلسه مطرح مي كنند، مي نويسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسي بپردازند و اما وجه تفاوت اين دو روش، در آن است كه در شيوه طوفان فكري، اعضاي گروه درباره مشكل، آگاهي دارند و رئيس جلسه طوفان فكري، مشكل را به روشني تمام بيان مي كند، به گونه اي كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آيند. سپس وي اعضاي گروه را موظف مي كند تا جايي كه امكان دارد ذهنيت خود را درباره مشكل بيان كنند.
2- روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكري، فرصت هاي بيشتري را براي ارائه راه حل هاي واقعاً بديع و تازه مهيا مي كند. چون كه فقط رئيس جلسه از ماهيت دقيق مشكل آگاه است، او به جاي اينكه مشكل را به روشني براي گروه بيان كند، فقط به طور غيرمستقيم بدان اشاره مي كند. براي مثال رئيس جلسه در روش طوفان فكري ممكن است مشكل را بدين صورت بيان كند: «مدرسه ما سال آينده فضاي آموزشي كافي براي ثبت نام كنندگان احتمالي ندارد.» اما رئيس جلسه در شيوه گوردن ممكن است فقط عبارت هاي «فضاي آموزشي» يا «زيادي تعداد ثبت نام كنندگان» را بگويد. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسيار زياد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولي فرصتي را براي شركت كنندگان فراهم مي كند تا راه هايي را بدون دخالت فلج كننده راه حل هاي سنتي كشف كنند. اين روش به جاي آنكه با تعبير و تفسير راه حل هاي موجود، براي انديشه محدوديتي ايجاد كند، آن را مجاز مي كند تا با آزادي كامل جولان دهد و تنها محدوديتي كه براي انديشه حادث مي شود ناشي از دلالتهاي ضمني كلمه يا كلماتي است كه رئيس جلسه در اختيار شركت كنندگان گذاشته است. روش تلفيق نامتجانس ها يكي از مفيدترين راههاي رشد قوه خلاقيت، تلفيق نامتجانس هاست و آن شيوه اي است كه سعي دارد عناصر متفاوت و بي ربط را با هم تلفيق كند تا از اين رهگذر راه حل هاي تازه اي براي مشكل پيدا كند. بديهي است كه خيلي از مشكلاتي كه حادث مي شوند، تازگي ندارند. آنچه محل بحث است، اين است كه مشكل را بايد به شيوه اي تازه نگريست. اين ديدگاه در جاي خود، ظرفيت و امكاني را براي عرضه راه حل هاي اساساً نو فراهم مي كند. براي يافتن نگرش هاي نو در مورد مشكلاتي كه سابقه وقوع دارند، ضروري است كه شيوه هاي آشناي نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاريم. روش تلفيق نامتجانس ها به نحو گسترده اي از تمثيل، براي پيدا كردن شباهت ها و همانندي هاي موجود در كاركرد پديده ها و روابط ميان آنها استفاده مي كند. براي نمونه، تمثيل مستقيم، مي تواند با مقايسه وجوه شباهت در واقعيات، علم و فناوري، راه حل هاي تازه اي را كشف كند. «الكساندر گراهام بل» با فهميدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوي» خود به پديده اي شگفت انگيز دست يافت. او بعد از اينكه پي برد استخوان هاي برجسته اي در گوش با غشاي نازكي كار مي كنند، از خود پرسيد چرا قطعه اي محكم و ضخيم از غشا نبايد تكه اي از استيل را حركت دهد. او از درون همين قياس، تلفن را طراحي كرد.
منبع: http://koobe.blogfa.com
آيا اعمال امروزتان شما را بدانجا خواهد رسانيد؟
موفقيت يعني آغاز کار بيشتر
اعتماد به نفس اساس موفقيت ها و پيروزي های بزرگ است
پشتکار يعني داشتن انضباط فردي در انجام کارها
انسان در زندگي به مشکلات زيادي بر مي خورد که نياز به حل آنها دارد و اصولا هر سوالي که انسان با خود مطرح مي کند و جوابش را نمي داند خود ، مشکلي به شمار مي رود . معمولا انسان با موضع گيري هاي زيادي مواجه مي شود که مشکل به حساب مي آيند و اين هنگامي است که او هدفي مشخص دارد و براي تحقق آن تلاش مي کند اما راهي که منتهي به تحقق هدفش باشد ، نمي شناسد ، يا مانعي وجود دارند که او را از رسيدن به هدفش باز مي دارد .
1 – احساس وجود مشکل
سير تفکر با احساس وجود مشکلي که براي انسان اهميت دارد ، آغاز مي شود . انسان در اين مرحله نوعي انگيزه قوي احساس مي کند که او را به حل مشکل تشويق مي نمايد . اصولا احساس وجود مشکل ، نخستين مرحله سير تفکر را تشکيل مي دهد
2 – جمع آوري مدارک پيرامون موضوع ( مشکل )
وقتي انسان وجود يک مشکل را حس مي کند معمولا به جستجوي آن از تمام جنبه ها مي پردازد تا آن را به خوبي درک کند . و بعد به جمع آوري کليه اطلاعات و مدارک متعلق به آن و بررسي آنها ، به منظور شناختن درجه تناسب يا عدم تناسبشان با موضوع مي پردازد و اطلاعاتي را که مناسب حل مشکل هستند حفظ مي کند و آنها را که نامناسب هستند کنار مي گذارد ، جمع آوري اطلاعات و اسناد متناسب با موضوع به روشن شدن و فهميدن و مشخص کردن دقيق آنها کمک مي کند .
3 – فرضيه سازي
فرضيه در واقع راه حل هاي پيشنهادي براي مشکل است و تمامي راه حل هاي پيشنهادي و احتمالي که به ذهن خطور مي يابد را شامل مي شود .
4 – ارزيابي فرضيه ها
وقتي محقق براي حل يک مشکل فرضيه اي مي سازد معمولا به بررسي عميق و بحث پيرامون آن فرضيه در چارچوب اطلاعات و مدارکي که در اختيار دارد ، مي پردازد تا از تناسب آنها با مساله ( مشکل ) و صلاحيتشان براي حل آن مطمئن شود . گاهي محقق در مي يابد فرضيه اي که ارائه داده است با برخي از اطلاعات و حقايق درباره آن مشکل ، هماهنگ و متناسب نمي باشد ، از اين رو فرضيه مزبور ار به دليل عدم شايستگي در حل مشکل ، کنار مي گذارد و به ساختن فرضيه اي ديگر مي پردازد و اين روند آنقدر تکرار مي شود تا سرانجام به ارائه يک فرضيه پذيرفته شده و متناسب با اطلاعات و حقايق موجود درباره آن مشکل برسد .
5 – اطمينان به صحت فرضيه
پس از کنار گذاشتن فرضيه هاي نامناسب و رسيده به يک فرضيه متناسب براي راه حل مشکل ، محقق معمولا به گردآوري مدارک و اسناد ديگري نيز مي پردازد و به نکات تازه اي مي رسد و يا براي اطمينان از صحت اين فرضيه آزمايش هايي انجام مي دهد .
اينها مراحلي هستند که فکر ، معمولا در جريان حل مشکلات ، پشت سر مي گذارد و ما نيز براي حل کليه مشکلاتي که در زندگي روزمره دانگيرمان مي شود ، همين مراحل را طي مي کنيم .
قرآن براي مراحل سير تفکر در جريان حل مشکلات ، نمونه اي به ما ارائه مي دهد . و اين نمونه را در داستان ابراهيم و روشي که او در سير تفکر براي رسيدن به معرفت پروردگار بزرگ و قادر هستي آفرين ، در پيش گرفت ، مي يابيم .
سوره انعام / آيات 74-79 :
« و ياد کن وقتي را که ابراهيم به پدرش آزر گفت : آيا بتهايي را به خدايي اختيار کرده اي و من براستي ، تو و پيروانت را در گمراهي آشکار مي بينم . و همچنين ما به ابراهيم ملکوت و باطن آسمان ها و زمين را ارائه داديم تا به مقام اهل يقين رسد . پس چون شب تاريک نمودار شد . ستاره درخشاني را ديد ( براي هدايت مشرکان ) گفت : اين پروردگار من است . پس چون ان ستاره غروب کرد گفت : من چيزي را که نابود شود به خدايي نخواهم گرفت . پس چون ( شب شد و ) ماه تابان را ديد باز گفت اين خداي من است ، وقتي که آن هم نابود شد گفت : اگر خدئاي من مرا هدايت نکند همانا که من از گروه گمراهان عالم خواهد بود . پس چون ( صبح ) خورشد درخشان را ديد باز گفت اين است خداي من ، اين بزرگ تر است ، چون آن نيز نابود شد گفت : اي گروه مشرکان از آنچه شما شريک خدا قرار مي دهيد بيزارم . من با ايمان خالص روي به سوي خدايي مي آورم که آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود . »
ابراهيم (ع) نادرستي عبادت بتها را توسط قوم خود احساس کرده بود ، چون فکر مي کرد که انسان سازنده اين بتهاست . بنابراين ساخته دست بشر شايسته پرستش نيست .« ابراهيم گفت : آيا شما چيزي را به دست خود بتراشيد و آن را پرستش کنيد؟ » ( صافات / 95 ) همين احساس ابراهيم (ع) نسبت به نادرستي عبادت بتها و عدم شايستگي آنها براي خدا شدن ، مشکلي در نفسش برانگيخت که بر او فشار مي آورد و بر تفکرش چيره مي شد و آن مشکل اين بود که « خداي اين هستي کيست ؟ » همزمان با احساس اين مشکل ، ابراهيم (ع) نوعي انگيزه قوي در خود حس کرد که او را براي رسيدن به شناخت آفريدگار هستي ، به تفمر درباره اين مشکل وادارد . ( البته در ايجاد اين انگيزه ، علاوه بر هدايت و توفيق الهي ، فطرت سالم و روح صاف و زلال ابراهيم (ع) نيز به او کمک کرد ) .
ابراهيم (ع) سپس به مرحله مشاهده و جمع آوري اطلاعات و مدارک رسيد . پديده هاي گوناگون هستي در آسمان و زمين را مشاهده کرد تا شايد از طريق آنها به شناخت خداوند برسد و در جريان مشاهده و گردآوري اطلاعات در ذهن خود فرضيه هايي ساخت ، مثلا وقتب تاريکي شب همه جا را گرفت و او ستاره اي ديد که در آسمان مي درخشد فرضيه اي ساخت که نتيجهاش اعتقاد به خدا بودن ستاره بود؛ و هنگامي که ستاره غروب کرد فرضيه مزبور را کنار گذاشت زيرا فرضيه اي غيرمناسب با حل مشکل بود ( همچنين اين مرحله را براي ماه و خورشيد نيز تکرار کرد ) . ابراهيم (ع) پس از اينکه همه فرضيه ها را به سبب عدم تناسبشان با حل مشکل کنار گذاشت سرانجام فرضيه اي ساخت که او را به خدا معتقد کرد . او گفت : « من به خداي ايمان آوردم که آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود » . بدون شک او قبلا به اين فرضيه که سرانجام به آن رسيده فکر کرده و اطلاعات زيادي درباره ديگر پديده هاي هستي نيز گردآورده بود و نه تنها چيزي که فرضيهاش را نقض کند در انها نديده بود بلکه بر عکس ، دريافته بود که هر آنچه را مشاهده کرده است از شگفتي هاي آفرينش و خلقت خداست .بنابر اين مي بينيم که چگونه قرآن مراحل سير تفکر در حل مشکلات را به طور دقيق و روشن ، توصيف کرده است .
منبع : قرآن و روانشناسي (تاليف محمد عثمان نجاتي )


